السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

662

تفسير الميزان ( فارسي )

گيوه و يا چكمه معاوضه مىكند و يا آرد مىدهد تا الاغى بگيرد ، با در نظر گرفتن اينكه اين اشيا هيچ تناسبى با هم ندارند ، و معلوم نيست كه يك شتر مساوى با چقدر زعفران است ، در نتيجه مشكل بسيار بزرگى در امر معاملات پيش آمد ، و بشر محتاج شد به اينكه حد وسطى در بين اجناس متفرق و نامربوط به هم ، پيدا كند ، و با آن حد متوسط بها و رتبه و منزلت هر چيزى را دريابد ، و بعد از معين شدن ارزش هر كالايى بفهمد كه كدام مساوى و كدام غير مساوى است . خداى تعالى به همين منظور درهم و دينار يا به عبارت ديگر طلا و نقره را خلق كرد ، تا حاكم و حد متوسط ميان اموال باشند ، و هر مالى را با آن دو بسنجند ، مثلا بگويند اين شتر صد دينار مىارزد ، و صد دينار زعفران فلان مقدار مىشود ، پس فلان مقدار از زعفران برابر يك شتر است ، براى اينكه هر دو برابر صد دينار هستند . و اگر اين غرض با طلا و نقره انجام شد ، براى اين بود كه براى بشر هيچ نفع و غرضى در خود آن دو نيست ، نه خوردنى است ، و نه پوشيدنى ، و نه غير آن ، و اگر خدا چيز ديگر را حد متوسط قرار مىداد كه احيانا خود آن چيز متعلق غرض واقع مىشد ، چه بسا باعث مىشد اين غرض براى صاحبش موجب مزيتى شود ، در حالى كه آن طرف ديگر كه به خود آن چيز غرضى ندارد اين ترجيح را نداشته باشد ، در نتيجه باز هم نظام قيمتگذارى به هم مىخورد ، و به همين جهت خداى تعالى طلا و نقره را خلق كرد كه خود آنها متعلق غرض نيستند ، اينجا بود كه طلا و نقره در بين مردم متداول شد ، و ميان اموال به عدالت حكم كردند . حكمت ديگرى كه در خلقت طلا و نقره هست اين است كه اين دو فلز وسيله اى است براى به دست آوردن هر چيزى كه به آن احتياج باشد ، چون اين دو ، فلزى كمياب هستند ، و خود آنها متعلق هيچ غرضى قرار نمىگيرند . و ديگر اينكه نسبت تمامى اموال با آن دو مساوى است ، پس هر كسى آن دو را داشته باشد گويى همه چيز را دارد ، ولى اگر كسى يك مقدار پارچه داشته باشد ، تنها يك جامه دارد نه همه چيز ، و اگر صاحب جامه احتياج به غذا پيدا كند به آسانى نمىتواند نان نانوا را با جامه خود معاوضه كند ، چون بسيار مىشود كه نانوا احتياجى به جامه ندارد ، بلكه مثلا او فعلا محتاج به يك گاو است ، ( پس او ناچار بايد جامه را به دارنده گاوى كه محتاج به جامه است بدهد ، و گاو او را گرفته به صاحب نان بدهد ، و از او نان بگيرد ، و چنين چيزى به سهولت انجام نمىشود « مترجم » ) ، ناگزير محتاج است به چيزى كه اگر آن را داشته باشد مثل اينكه همه چيز را دارد ، و حتما آن چيز بايد از نظر شكل و صورت داراى خاصيت نباشد ، و از نظر كانه همه